حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
394
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
بوده ؛ و عبد الرزاق بن الفوطى البغدادى صاحب كتاب « الحوادث الجامعه » و غير آنكه او هم معاصر آن وقايع بوده است . و چنانچه اين تهمت اندكى با واقعيت نسبت داشت ، اين مورخان كه با قضاياى آن زمان معاصر بوده و از نزديك در جريان حوادث بودهاند و تمام تفاصيل و جزئيات را مىدانستهاند ، به اين موضوع اشارهاى مىكردند . 2 - همهء كسانى كه اين اتهام را [ به ابن علقمى ] وارد كردهاند ، سال 654 ه ( 1256 م ) را سال پيشروى هولاكو به بغداد به سبب تحريك ابن علقمى و هموار سازى راه براى وى ، به انتقام واقعهء كرخ كه در اين سال رخ داد ، معرفى كردهاند . اين سخن را كسى مىگويد كه تصور مىكند مردم به قدرى سادهلوحند كه وى را تصديق مىكنند . همانطور كه هركس كه در تاريخ آن دوره اهتمامى داشته باشد مىداند و دكتر جعفر خصباك هم مىگويد : جنگ عراق امرى بود كه طبيعت جنگ مغولى كه در پى استيلا بر تمام جهان بود ، آن را اقتضا مىكرد . چه آنكه مغولها عملا بر بيشتر مناطق چين و آسياى ميانه و ايران و شرق اروپا مسلّط شده بودند و [ تنها ] سرزمينهاى اسماعيليان و عراق و سوريه و مصر به صورت مدخلى جغرافيايى و نظامى باقى مانده بود كه بر آن سيطره يابند ، و اين چيزى بود كه هلاكو در پى آن بود . و اگر چنانچه عراق در نتيجهء خيانت وزير حكومت ابن علقمى ، به دست مغول سقوط كرده است ، سقوط اين سرزمينهاى پهناور از اقيانوس هند تا اواسط اروپا چگونه تفسير مىشود ؟ چه كسانى خيانت كرده و اين بلاد را تسليم دشمنان كردهاند ؟ اشغال سوريه توسط هولاكو و آمادگى وى براى حمله به مصر چگونه تفسير مىشود ؟ » دكتر خصباك مىافزايد : « همهء آنچه دربارهء فرستادگان وزير گفته مىشود شايعاتى بىاساس است و كسى نيست كه ادعا داشته باشد فرستادگان ابن علقمى